۱۳۹۳ مهر ۱۶, چهارشنبه

داستان اسلام آوردن عِكْرَمَه بن ابى جهل




 امان دادن عكرمه زمانى كه همسرش امّ حكيم برايش درخواست امان نمود واقدى و ابن عساكر از عبداللَّه بن زبير (رضىاللَّه عنهما) روايت نمودهاند كه گفت: روز فتح مكه، امّ حكيم بنت حارث بن هشام همسر عكرمه بن ابى جهل مسلمان شد. بعد از آن ام حكيم گفت: اى پيامبر خدا، عكرمه از ترس تو به يمن فرار نموده، وى ترسيده است كه تو او را به قتل خواهى رسانيد، به او امان بده. پيامبر خدا ص فرمود: «او در امان است». همسرش به دنبال وى با غلام روميش بيرون رفت، آن غلام از ام حكيم خواست تا با وى عمل بد را انجام دهد، ام حكيم او را تطميع مىنمود تا اين كه به قريهاى از عك رسيد ،ام حكيم از آنها بر تأديب غلامش كمك طلبيد، و آنها غلام را در ريسمان بستند. ام حكيم در حالى به عكرمه رسيد كه او به ساحلى از سواحل تهامه رسيده و در آنجا سوار كشتى گرديده بود. درين اثنا كشتيبان به او مىگفت: خود را نجات بده، عكرمه پرسيد چه بگويم؟ گفت: بگو معبودى جز يك خدا نيست. عكرمه پاسخ داد: من جز از اين از چيزى ديگرى فرار ننمودهام. ام حكيم كه درين هنگام به وى رسيده بود، با اشاره ايستاده شدن به او مىگفت: اى پسر عمو، من نزد تو از پيش كسى آمدهام كه با صله رحمترين مردمان، نيكوترين و بهترين آنهاست، خودت را هلاك مكن. به اين خاطر عكرمه توقّف نمود تا اين كهام حكيم نزدش آمد و گفت: من از پيامبر خدا ص برايت پناه و امان خواستم. عكرمه گفت: تو اين را انجام دادى؟ گفت: آرى، من با او صحبت نمودم و او به تو امان داد. عكرمه پس از اين گفت و شنيد، همراه همسرش برگشت. وى به عكرمه گفت: آيا مىدانى كه من ازين غلام روميت چه ديدم؟! و او را از قضيه با خبر ساخت، وى بلافاصله آن غلام را در حالى كه خودش هنوز اسلام نياورده بود به قتل رسانيد. اسلام آوردن عِكْرَمَه و شهادتش به كمال نيكى و مهربانى پيامبر ص چون عكرمه به نزديك مكه شد، پيامبر خدا ص به اصحاب خود فرمود: «عكرمه بن ابى جهل مؤمن و مهاجر نزد شما مىآيد، بنابراين پدرش را دشنام ندهيد، چون دشنام ميت زنده را آزار و اذيت مىكند، و به مرده نمىرسد». راوى مىگويد: عكرمه، از همسرش مىخواست تا با وى مقاربت نمايد، اما او از انجام اين عمل با وى سرباز زده ميگفت: تو كافر هستى و من مسلمان. عكرمه به او گفت: چيزى كه تو را از مقاربت با من بازداشته است مسلّماً كه امر بزرگى است. هنگامى كه پيامبر خدا ص عكرمه را ديد، براى استقبال از وى در حالى كه چادرى هم بر دوش نداشت، به خاطر خوشى و سرور از جاى خود به سرعت برخاست. بعد از آن پيامبر خدا صنشست و عكرمه در حالى كه همسرش با داشتن حجاب و در كنارش قرار داشت، در مقابل پيامبر ص ايستاد. عكرمه زبان به سخن گشوده گفت: اى محمد: همسرم خبر داد كه تو به من امان دادهاى. پيامبر ص پاسخ داد: «راست گفته است، و تو در امان هستى».
عكرمه پرسيد: اى محمّد تو به سوى چه دعوت مىكنى؟ پيامبر ص فرمود: «تو را دعوت مىكنم تا شهادت بدهى كه معبودى جز يك خدا نيست، و من رسول خدا هستم، و نماز را برپا كنى، و زكات را بدهى و اين طور و آن طور نمايى». تا اين كه صفات و خصال اسلام را برايش برشمرد. عكرمه در جواب گفت: به خدا سوگند، تو جز به طرف حق و كار نيكو و خوب دعوت ننمودى، تو به خدا سوگند، در ميان ما قبل از اين كه به اين دعوت اقدام كنى از همه ما راستگوتر و از همه ما نيكوتر بودى. بعد از آن عكرمه گفت: من شهادت مىدهم كه معبودى جز يك خدا نيست، و شهادت مىدهم كه محمّد بنده و رسول اوست. پيامبر خدا ص به خاطر اين عمل وى خشنود گرديد. عكرمه افزود: اى پيامبر خدا! بهترين چيزى را، كه بايد بگويم به من ياد بده. پيامبر ص گفت: بگو: «گواهى مىدهم كه معبودى جز يك خدا نيست، و محمّد بنده و رسول اوست». عكرمه پرسيد: بعد از آن چه؟ پيامبر خدا فرمود: بگوى «من خدا را و كسانى را كه حاضرند گواه مىگيرم كه من مسلمان مجاهد و مهاجر هستم»، عكرمه آن را گفت. دعاى پيامبر ص براى عكرمه پيامبر خدا ص فرمود: «امروز هر آن چه را از احدى قابل پذيرش باشد و تو آن را درخواست كنى خواهشت را خواهم پذيرفت.» عكرمه گفت: من از تو مىخواهم تا همه عداوت هايى را كه با تو نمودهام، و يا در مسيرى كه موانع ايجاد نمودهام، و يا درمقامى كه با تو روبرو شدهام، و يا سخنى را كه در روى تو گفتهام، يا در غيابت، از همه آنها برايم طلب مغفرت كنى. پيامبر ص فرمود: «بار خدايا، براى وى همه دشمنى هايى را كه با من نموده است، و در هر مسيرى كه به جايى رفته و مىخواسته نور تو را خاموش نمايد ببخش و مغفرت نما، و همچنان دشنام هايى را كه در مقابلم يا در غيابم گفته است ببخش». عكرمه آن وقت گفت: اى پيامبر خدا راضى شدم، سپس افزود: به خدا سوگند، اى رسول خدا، من در مقابل هر نفقه و مصرفى كه در راه بازداشتن از راه خدا نموده بودم، دو برابر آن را در راه خدا مصرف مىنمايم، و هر قتالى كه در راه بازداشتن از راه خدا نموده بودم، دو برابر آن را در راه خدا خواهم نمود. بعد از آن وى در خدمت جنگ بود، و درين راه تلاش مىنمود تا اين كه شهيد گرديد. پس از اسلام آوردنش پيامبرخداص همسرش را به همان نكاح اول براى او بازگردانيد. واقدى به روايت از رجال خود گفته است كه: سهيل بن عمرو در روز حنين گفت:
(لايختبرهما محمّد و أصحابه) راوى من گويد: عكرمه به او مىگفت: اين سخن درست نيست، چون كار به دست خداوند است، و چيزى از كار هم به دست محمّد نمىباشد. اگر او امروز مغلوب گردد، فردا نتيجه كار از آن اوست. راوى مىافزايد: سهيل به وى مىگويد: تو در همين وقتهاى نزديك مخالف وى بودى، عكرمه گفت: اى ابويزيد: ما به خدا سوگند، كار بيموردى مىنموديم، در حالى كه همين عقل را آن وقت هم داشتيم. سنگى را عبادت مىنموديم، كه نه نفع مىرسانيد و نه ضرر. اين چنين در كنزالعمال (7/75) آمده است. اين را همچنان حاكم (241/3) از حديث عبداللَّه بن زبير روايت نموده، ولى وى تا به اين حد اكتفا نموده: هنگامى كه به دروازه خانه پيامبر خدا ص رسيد، از قدوم وى براى پيامبر خدا مژده داده شد، رسول خدا ص، به خاطر سرور آمدن وى روى پاهاى خود ايستاد. بعد از آن از عروه بن زبير روايت نموده، كه گفت: عكرمه بن ابى جهل مىگويد: هنگامى كه نزد رسول خدا ص رسيدم گفتم: اى محمد، اين (اشاره به همسرش) خبر داد كه تو به من امان دادهاى، پيامبر خدا ص فرود: «تو در امان هستى». آن گاه گفتم: شهادت مىدهم كه معبودى جز خداى واحد و لا شريك وجود ندارد و تو بنده و رسول اوهستى. تو از نيكوترين مردمان، راستگوترين و با وفاترين آنها هستى. عكرمه مىافزايد: اين را من درحالى ميگفتم: كه سرم را به خاطر شرم و حيا از وى پايين انداخته بودم. بعد از آن گفتم: اى رسول خدا، همه دشمنى هايى را كه با تو نمودم، و ياهر سوارى را كه با شتاب در جهت اظهار شرك سوار شدم از همه آن برايم طلب مغفرت نما. پيامبر ص فرمود: «بار خدايا، براى عكرمه هر عداوتى را كه با من نموده، و يا هر سوارى را كه به شتاب براى باز داشتن از راه تو سوار شده است، ببخش». گفتم: اى رسول خدا، مرا به چيز بهترى كه مىدانى امر كن تا آن را بدانم. فرمود: «بگو شهادت ميدهم كه معبودى جز يك خدا نيست و محمّد بنده و رسول اوست، و در راه وى جهاد كن». بعد از آن عكرمه گفت: به خدا سوگند، اى رسول خدا، من در مقابل هر نفقهاى كه در راه بازداشتن از راه خدا نموده بودم، دو برابر آن را در راه خدا نفقه و مصرف مىكنم، و در مقابل هر جنگى كه در راه بازداشتن از راه خدا نمودهام دو چند در راه خدا جهاد و مبارزه خواهم نمود. سعى و تلاش عكرمه در جنگ و به شهادت رسيدن وى بعد از آن در جنگ و قتال سعى و تلاش ورزيد تا اين كه در روز اجنادين، در زمان خلافت ابوبكر به شهادت رسيد. پيامبر خدا ص در سال حج خود او را بر هوازن براى جمع صدقات مقرّر نموده بود، و پيامبر ص در حالى درگذشت كه عكرمه در تباله قرار داشت. طبرانى همچنان از عروه داستان اسلام آوردن عكرمه را به اختصار، چنان كه در المجمع (174/6) آمده، روايت نموده است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر